الفيض الكاشاني

53

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

امّا آنچه در قرآن و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر تو واجب نيست و در گفتار امامان و پيشوايان هدايت اثرى از آن ديده نمىشود دانستن آن را به خدا واگذار كه اين آخرين حق پروردگار بر تست و بدان كه راسخان در علم آن كسانند كه آفريدگار آنان را از بررسى در اسرار پوشيده بىنياز كرده است و در عين حال اقرار به نادانى آنچه از تفسير پوشيده پردهء غيب ناآگاه نيستند پس خداوند آنان را از اينكه به ناتوانى خود دريافت آنچه خارج از احاطه دانش ايشان است اعتراف و اقرار كرده‌اند ستايش گفته است و آن را ترك تفكّر و تدبّر در ذات حق كه بدان مكلّف نگرديده ناميده‌اند و بدين عبارت كوتاه كرده‌اند كه با اين مقدار عقل نتوانى در عظمت بارى تعالى بينديشى كه در اين بيان حضرت عليه السّلام اشاره بدين گفتار خداوند است كه گفت : « مىگويند ما به همهء آنچه بر ما و از سوى پروردگار ما نازل شده ايمان داريم و آن امام عليه السّلام در وصيّتى كه به فرزندش حسن عليه السّلام نوشت گفت : « در آنچه نمىدانى سخن مگو و در آنچه مكلّف نيستى ، در راهى كه بيم گمراهيت مىرود مرو ، زيرا خوددارى از رفتن در وادى مشكوك به گمراهى و سرگردانى بهتر از گرفتارى در بيم‌ها و دلهره‌هاست . همچنين در آن وصيّت‌نامه گفت : اى فرزندم آنچه را از اين وصيت‌ها و سفارشات بيشتر دوست دارم فراگيرى تقوى و پرهيز از ناخواست خداست و ديگر آنكه به اعمال عبادى و واجبات تكليفى الهى اقتصار كنى و آنچه را كه پدران صالح خاندانت بر آن بوده‌اند فراگيرى ، آنان چون تو خودبين و خودخواه نبودند و چون تو به خود نمىانديشيدند پس مولا در آن وصيت چنين اضافه مىكند : « معارف واجبات دين را فراگير و از آنچه بدان مكلّف نيستى پرهيز كن » . با حضرت امام حسن عليه السّلام چنين خطاب مىكند ، تا به امثال ما چه رسد ؟ حافظ اينجا آشنايان در طريق حيرتند * دور نبود گر نشيند خسته و مسكين غريب « 1 »

--> ( 1 ) - مقطع غزلى از حافظ كه مطلع آن : گفتم اى سلطان خوبان رحم كن بر اين غريب * گفت در دنبال دل ره گم كند مسكين غريب